تبليغاتX
بر بال ملائک




























صفحه اول . درباره من . آنچه گذشت . ایمیل . طراح قالب .


بر بال ملائک

...رهسپاریم با ولایت تا شهادت


موج مزن آب فرات...به خاطر دل رباب






درد دل خانوم رباب با شش ماهه علی اصغر(ع):


ای گل من آروم بگیر، شرمو توی چشام بخون

روی  پر  فرشته ها میبرنت تا آسمون

ای گل من آروم بگیر، چشماتو روی هم بزار

تا عمو دست  پر بیاد ، من بمیرم  ، دَووم بیار

دوای زخمای لبهات ؛  توی مشک عمو جونه

غم و غصه میره از یاد ؛ دنیا اینجور نمی مونه

غنچه ی  من چشات میگه ؛ آخر کار جدائیه

فردای من اسیری و امروز تو رهائیه

قبل تو هم دست گلا  یکی یکی شهید شدن

پر زدن و  پیش خدا ؛ مادرا  رو سفید شدن

گلم دل تو دریای خشکه؛ دل من کاسه ی خونه

یه روزم نوبت ابراست ؛ دنیا اینجور نمی مونه

خورده ترک کنج لبت ؛ بس که زدی نفس نفس

گهواره ی کوچیک تو تنگه برات مثل قفس

خدا با چشمای گریون شاهد غریبی مونه

غم و غصه میره از یاد؛ دنیا اینجور نمی مونه

دنیا اینجور نمی مونه...





گر چه می گویند در عالم  که : اصغر کوچک است...

مرغک لب تشنه ی بی بال و بی پر کوچک است...

در میان آن شهیدان بزرگ سرفراز

شیرخوار تشنه ی در خون شناور کوچک است...

در بهار کربلا گل کرد هفتاد و دو گل

در میان لاله ها این غنچه ی تر کوچک است...

در میان آن کبوترهای سرخ کربلا

جوجه ی شوریده باغ پیمبر کوچک است

                               * * *

این همه غفلت ز فکر ناقص دنیای ماست

ما نمی فهمیم این معنی، که باور کوچک است

مرغک عشق است آن گل در هوای کربلا

آسمان در قدرت پرواز اصغر کوچک است

سینه ای دارد علی با وسعت دنیای عشق

معرفت بسیار بالا، گرچه پیکر کوچک است

این سند روشن ترین رمز غریب کربلاست

همت والا ببین گر یار و یاور کوچک است

دستها را تا ز قنداقش علی وا می کند

عشق هم با آن بزرگی صد برابر کوچک است

می درخشد در صدف ، یک دانه ی گوهر ولی

قیمت بسیار دارد گرچه گوهر کوچک است

گر به خون دیده بنویسم کرامت های او

بایت یک حسن او پهنای دفتر کوچک است

هر گره را می گشاید او به دست کوچکش

چون بود باب الحوائج؛پس تو منگر کوچک است

شرممان بادا اگر گوییم در دیوان عشق

قصه ی دردانه ی زهرای اطهر کوچک است

تا دهد اذن شفاعت را به او پروردگار

در قیامت بهر او صحرای محشر کوچک است

لایق اصغر نبود این چند بیت « هاشمی»

شعر من بی گفتگو در وصف اصغر کوچک است...

سید محمد رضا هاشمی



 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت 13:12 به قلم عاشق الشهدا| |




خدا اراده کرده بود که عشقــو نقاشی کنه

میخواست به زخم عاشقا بازم نمک پاشی کنه

برای بوم نقش خود، کرب و بلا رو آفرید

با قلموی قدرتش یه نقش دلربا  کشید

اول نقاشی زدش نقشی به رنگ شور و شین

اول از همه کشید رو نیزه ها سر حسین

برا نماد دلبری صورت اکبرـــو کشید

نشون اوج بی کسی گلوی اصغرـــو کشید

زد قلمو رو توی خون؛ یه گوش پاره رو کشید

تو دست قاتل حسین یه گوشواره رو کشید

رنگی زدش به بوم خود ز اوج غربت نبی

به رنگ تیره ی غروب ، رنگ کیود زینبی

با چشمای ربابه گفت معنی اشک و گریه رو

صفحه آخرم کشید قد خم رقیّه رو

خدا تو بوم نقاشی عطر گل یاســو کشید

برای امضا زدنش صورت عباســـو کشید



التماس دعا


یا علی مددی....

 

نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت 18:22 به قلم عاشق الشهدا| |



ز سنگ جفا جوجه را پر شکست                  نه پر، که از پای تا سر شکست

چنان ضرب دست عدو سخت بود                  که دندان شیری دختر.............یا صاحب الزمان(عج)


 

 

 

 

 

دوباره امشب دل من پر زده تا شهر دمشق

پر میزنه تو حرم ملیکه و دلبر عشق

 

دختر شاه کربلا؛ مشکل گشای عالمین...

باب الحوائج منه، عزیز و دلبند حسین(ع)

 

از کوچیکی تا به حالا ذکر لبم نام شماست

کبوتر بسط دلم هوایی بام شماست

 

تو دشت کربلا بی بی؛ تو از همه دل می بری

که تو شبیه فاطمه(س) چشمه ناب کوثری...

 

بی بی رقیه(س) مددی... منم گدای خونه تون

خانوم شما راهم بدین بیام توی میخونه تون

 

خانوم شما راهم بدین...

شما راهم بدین...

راهم بدین...

 



 

دل آسمان میل دارد ببارد

که ویران نشینی ما گریه دارد

 

سرانگشت مشکل گشایم ضعیف است

که خار از کف پای من دربیارد

 

بیا تا تماشاچیانم نگویند...

که این طفل آواره بابا ندارد

 

بیا تا که همسایه این خرابه...

 برایم دگر نان و خرما نیارد

 

عجب روزگار عجیب و غریبی ست

یهودی مرا خارجی میشمارد

 

الا خیزران خورده مجلس طشت

غم تو گلوی مرا میفشارد...

غم تو گلوی مرا میفشارد...

غم تو گلوی مرا میفشارد...




دو بیت از زبان خانوم رقیه(س) برای عمو عباس(ع):




 

 

ای خدا عمویی داشتم که تو عالم بی نظیره

اون که دستاشو بریده... الهی آتیش بگیره...


چشماشو رو هم گذاشته... یا نه!...انگار جای تیره!!

چشماشو رو هم گذاشته نبینه زینب اسیره...

چشماشو رو هم گذاشته نبینه زینب اسیره...

چشماشو رو هم گذاشته....

نبینه زینب اسیره...

نبینه زینب اسیره...

زینب اسیره...

زینب...

 


 

 

 

نوشته شده در شنبه 28 آذر1388ساعت 17:28 به قلم عاشق الشهدا| |



السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)...





امیر خیمه نشین برگرد، خوش آمدی به عزای ما

بیا تو تاج سر زهرا(س)، فدای گریه ات ای آقا


مبند دو چشم خودت برمن؛ به یاد بانوی دلخسته

ای معنی نظر زهرا(س)، فدای چهره ات ای آقا


ببخش اگر که ندارم اشک،مرا شریک غم خود کن

برای خستگی زینب(س)، برای عقده ات ای آقا:


« تمام اهل حرم تشنه، ز پا نشسته عمو عباس(س)

گرفته حلق مرا بغضی که بر نگشته عمو عباس(س)»




و اینک محرم...


خدا رو لوح قلبم با خط خون نوشته

کرببلات که جای خود روضه هاتم بهشته


 دوباره پای گنه کارم به بزم عشق تو وا گشته

سر به زیر و شکسته دل، دو دیده پر ز حیا گشته


به قطره قطره ی اشک من ببین چه بوی تو می آید...

دو دست خسته و لرزانم به سمت و سوی تو می آید


به یک دو جمله سخن با تو، دلم گرفته برای تو

که خاک خشک گل عشقم شکوفه زد به هوای تو


حدیث نوکری ام این است که ذکر روز و شب زهراست

یکی دمشق و یکی دیگر محرم و شب عاشوراست

 

مدال نوکری من را به روی سینه ببین امشب

کبود سینه به دستم شد یکی حسین(ع) و یکی زینب(س)



اللهم عجل لولیک الفرج...


نوشته شده در جمعه 27 آذر1388ساعت 9:37 به قلم عاشق الشهدا| |



اعتراض آرام وبلاگ نویسان به بی احترامی ساحت عزیز امام


بیانیه وبلاگ‌نویسان در محکومیت اهانت به امام خمینی (ره) و وقایع اخیر


نوشته شده در چهارشنبه 25 آذر1388ساعت 12:39 به قلم عاشق الشهدا|



اولین نوبت بنی صدر کار خود را زار کرد

هجده تیر  دشمنی را خاتمی تکرار کرد

این زمان هم میر حسین در پوشش خط امام

دشمنی را با ولایت باز هم تکرار کرد

هر سه ساداتند لیکن بی ولی و فتنه گر!!

دین احمد را نشاید از طمع انکار کرد

دین فروشان را که با بیگانه همره گشته اند

بین کنون خون شهیدان خانه شان آوار کرد

گر چه تمثال خمینی پاره شد در دستشان

امت ایران ز کید و مکرشان بیدار کرد



مرگ بر این بهار سبز....


دادم ز کف چندی تو را، با آه و با افسوس ها

رفتی به یغما ناگهان، با خدعه سالوس ها

ای رنگ خوب و نازنین، گشتی چرا چندی عجین

با جلبک و گلسنگ ها،با حمله ویروس ها

این رنگ احیا می شود،شیاد رسوا می شود

میخشکد این مرداب ها در بین اقیانوس ها

این روزها آید به سر،بیرق شوی بار دگر

گر اجنبی بندد تو را با حیله بر ناقوس ها

ای سبز من،قدیس من،زیباترین تندیس من

وا می کنم روزی تو را از دست بی ناموس ها...



ای خاک بر سر کسی که با خیال پوچ زخمی کردن ماه، احمقانه به عکس ماه در آب سنگ می اندازد...


کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را میشود از حافظه آب گرفت؟!!!



ما منتظریم تا محرم گردد

هنگامه امتحان فراهم گردد

ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما

یک مو ز سر علی اگر کم گردد


لبیک یا خمینی لبیک یا حسین است

خامنه ای رهبر ضیاء هر دو عین است


قرار تجمع اعتراضی وبلاگ نویسان تعیین شد


نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 18:23 به قلم عاشق الشهدا| |





« به نام خاتم کار بال پروانه ها »


زبانم لال...


اگر سفر بروی بی خبر ، زبانم لال...

بماند آه ِ دلم پشت در ، زبانم لال

هزار سال گذشت از قرار دیدنمان

تو رفته ای که نیایی مگر؟...زبانم لال

مگر نه اینکه تو خورشید آسمان منی؟!

چگونه شبم بی تو شد سحر؟...زبانم لال!!

هنوز مانده بفهمم تو شاعرم کردی...

نگفتم از تو، از این بیشتر؛ زبانم لال

بگو که دل بکنم از تمام آدم ها

نگو فقط ز تو ، تو یک نفر...زبانم لال

زده ست چوب حراج این غزل به احساسم

تو را اگر که نبینم...اگر...زبانم لال


فاطمه آتش پیکر



شاید این جمعه بیاید...شاید...


اللهم عجل لولیک الفرج...

سحر نزدیک است...



پی نوشت:

1-سلام...

2- صدای زنگ قافله از تو بیابونا میاد...

3-لباس های احرام را آماده کنید...موسم حج است...چیزی نمانده...فقط 8 روز...

4- دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش؟

    زیرا که خداوند عزادار حسین است...

5- التماس دعا


یا علی مددی...


نوشته شده در جمعه 20 آذر1388ساعت 0:6 به قلم عاشق الشهدا| |

 « به نام حضرت دوست .....که هر چه داریم از اوست »


عید ولایت بر تمامی ولایت مداران و پیروان حقیقی ولایت مبارک باد....


داره بارون ستاره از تو آسمون می باره

فاطمه برای حیدر رفته دسته گل بیاره

ملائکه تو آسمون میگن که عید غدیره

هر کسی که حیدریه بیاد و عیدی بگیره

شادی مادر سادات زیر و رو کرده دلا رو

شنیده نبی گرفته روی دست دست خدا رو

اونی که با یک نگاه از همه دل میبره

پادشاه عالمه؛ عشق زهرا؛ حیدره

 


 امیر قافله عشق تخت و تاج نداشت

خیال داشتن قصر و برج عاج نداشت


نخواست گَرد زمین روی دامنش باشد

که مالکیت باغ خدا حراج نداشت


بهای قصر بهشت است ذکر او هر چند

میان تیره دلان سکه اش رواج نداشت


به زیر سایه نخلش رطب چه شیرین است

که برکت شجرش را درخت کاج نداشت


پل قیامتشان بود ، در سقیفه شکست

علی به بیعت نامرد احتیاج نداشت...


نغمه مستشار نظامی




 

عالم روشن از خورشید غدیراست

عید ولایت و حیدر امیر است

معنی آیات حق این کلام است

بی ولایت نبوت نا تمام است



پی نوشت:

دلم میخواست برای امروز نوشته ای به صورت نثر بنویسم...

نوشتم...نه!!...من ننوشتم...قلم نوشت...دل نوشت...

هر چه میخواست نوشت...کاری به عید بودن و نبودن نداشت...فقط نوشت...

نتوانستم جلویش را بگیرم...

به درد عید نمی خورد...

دلم نیامد به عنوان پست اصلی بنویسمش...

هر کسی دلش از غدیر کربلایی می شود آن نوشته را در ادامه مطلب  بخواند...

«رمز رو برداشتم»


التماس دعا

یا علی مددی...







ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت 18:30 به قلم عاشق الشهدا| |


به نام خدای منتظران...



دلم سراغ کسی جز تو را نمی گیرد

                                             بدون یاد تو این دل صفا نمی گیرد

نوای این دل زارم چو نی همی گوید

                                            چه شد که دوست نشانی ز ما نمی گیرد؟

ز درد هجر؛ دل من همیشه بیمار است

                                           که جز به وصل نگارم شفا نمی گیرد

عزیز فاطمه(س) هستی کریم و پور  کریم

                                           مگر کریم سراغ گدا نمی گیرد؟!!!

دلم سیاه شده از ظلمت گناه و خطا

                                            به غیر نور دعایت ضیا نمی گیرد

غربیم و نه مرا جز تو آشنایی هست

                                          مگر که حال غریب؛ آشنا نمی گیرد؟!!

سرود در دل شب عاشقت به ناله دل:

                                         دلم سراغ  کسی جز تو را نمی گیرد...



نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت 0:0 به قلم عاشق الشهدا| |


Design By : Night Skin